وجود مقدّسش (امام على علیه السلام) به بازار آمد، در حالى که ریاست جامعه اسلامى در کف با کفایت او بود.
پیراهنى را براى پوشیدن به سه درهم و نیم خرید، در همان بازار پوشید، آستینش بلند بود،
به خیاط فرمود: این آستین را همان طور که به دست من است با قیچى کوتاه کن، خیاط هر دو آستین را با قیچى برید، سپس به حضرت عرضه داشت:

از تن بیرون کنید تا سر آستین‏ها را بدوزم،
فرمود: احتیاج نیست، سپس به حرکت آمد
و در حال حرکت دوبار به خود خطاب کرد: یا على همین پیراهن با این وضع براى تو کافى است!!
روزى از خانه درآمد، پیراهن وصله‏ دارى به تن داشت، به آن حضرت ایراد گرفتند،

در پاسخ انتقادکنندگان فرمود:

پوششى است که به قلب خشوع مى‏ دهد و مؤمن را با دیدن امامش در پوشیدن چنین لباسى راحت مى ‏نماید.
عرفان اسلامى تفسیرمصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ج‏11، ص: 288






تاریخ : دوشنبه 93/2/22 | 2:28 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.