سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

آیا یاران امام مهدى (عج)  هم ‏اکنون برگزیده  شده اند

یا به هنگام ظهور انتخاب می شوند؟

گزینش و انتخاب اصحاب از سوى آن حضرت، امرى اعتبارى و قراردادى نیست

تا سؤال شود که آیا هم ‏اکنون برگزیده شده ‏اند

یا بعدا برگزیده خواهند شد،

بلکه این مسئله، براساس آن‏چه از روایات اسلامى استفاده مى‏ شود،

به دو گونه است.

به تعبیر واضح‏ تر، اصحاب امام زمان (عج) دو دسته‏ اند:
دسته‏ ى نخست،

ادامه مطلب...




تاریخ : شنبه 93/12/9 | 4:47 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

یکی از خدّام آستانه مبارکه به نام آقای سید حسین فرزند مرحوم آقا سید صفی چنین نقل کرد که "عموی من میرزا اسد الله بعد از آنکه پای او شقاقلوس بود، به حدی که انگشت های او سیاه شده بود و اطبا از معالجه او عاجز شده بودند و جراحان اتفاق بر این مطلب کرده بودند که باید پای او را برید که مرض بالاتر نرود و بنا گذارده بودند فردا پای عموی مرا ببرند تا آنکه خود میرزا اسدالله گفته بود حالا که بنا شده فردا پای مرا ببرند، پس امشب مرا ببرید در حرم دختر موسی بن جعفر علیهما السلام بگذارید.

غلامی بود مبارک نام داشت او را به دوش کشید.

او را برد وسط حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام گذارد و خدّام درب حرم را بستند و در پای ضریح بنا کرد از درد نالیدن و فریاد زدن؛

به حدی که بعضی از خدام که پشت در بودند،

خواب نرفتند.

آنها از درد و ناله او تا نزدیک صبح صادق متأثر بودند.

خدامی که پشت درب حرم بودند، دیدند که میرزا اسدالله صدا می زند و می گوید: درب حرم را باز کنید که حضرت مرا شفا داده است.

خدام برخاستند و در حرم را باز کردند، دیدند که میرزا اسد الله خوشحال و خندان است.

او گفت:

در عالم خواب دیدم زن مجلله ای آمد به نزد من

و فرمود: چه می شود تو را؟

عرض کردم که این مرض پای مرا گرفته و مرا عاجز کرده یا شفا و یا مرگ از خدا می خواهم.

آن زن مجلله گوشه مقنعه خود را بر روی پای من چندین دفعه مالید

و فرمودند: شفا دادیم تو را.

عرض کردم: شما کیستید؟

فرمود: مرا نمی شناسی و حال آنکه نوکری مرا می کنی!

من فاطمه دختر موسی بن جعفر می باشم.

بعد از بیدار شدن، قدری پنبه دیده بود در نزد خود.

آن پنبه را برداشته بود

و به هر مریضی ذره ای از آن پنبه می داد که بمالد به موضع درد، شفا می یافت

و آن پنبه در خانه بود تا آن وقتی که سیلاب آمد آن را خراب کرد،

آن پنبه از بین رفت و دیگر او را پیدا نکردیم"


انوار المشعشعین" ج 2، ص 503.






تاریخ : شنبه 93/11/4 | 7:31 صبح | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

نمونه بسیار مهم از سلسله زنان به کمال رسیده، سیده جلیله فاطمه معصومه علیها السلام دختر امام موسی کاظم علیه السلام است که قبر شریفش مزار و مطاف میلیونها مسلمان شیعه است که از اطراف بلاد اسلامی و کشورهای مختلف به زیارت آن حضرت نایل می شوند و از برکات قبر شریفش استفاده می کنند.

باید گفت قلم و بیان و زبان عاجز است که مقام والای آن حضرت را بیان کند.


ادامه مطلب...




تاریخ : شنبه 93/11/4 | 7:22 صبح | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

حضرت آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری نقل فرمودند:
 که شخصی بود به نام آقا جمال, معروف به ((هژبر)), دچار پادرد سختی شده بود به طوری که برای شرکت در مجالس, بایستی کسی او را به دوش می گرفت و کمک می کرد,
 عصر تاسوعا آقای هژبر به روضه ای که در مدرسه فیضیه از طرف آیت الله حائری تشکیل شده بود, آمد.
 آقا سید علی سیف (خدمتگزار مرحوم آیت الله حائری) که نگاهش به او افتاد به او پرخاش کرد که:
سید این چه بساطی است که درآورده ای, مزاحم مردم می شوی,
اگر واقعا"سیدی برو از بی بی شفا بگیر.
 آقای هژبر تحت تاثیر قرار گرفت و در پایان مجلس به همراه خود گفت:
مرا به حرم مطهر ببر, پس از زیارت و عرض ادب با دل شکسته حال توجه و توسلی پیدا کرد و سید را خواب بود.
 در خواب دید کسی به او می گوید:
بلند شو.
گفت نمی توانم.
گفته شد: می‎توانی بلند شو و عمارتی را به او نشان داده وگفت:
این بنا از حاج سید حسین آقاست که برای ما روضه خوانی می کند, این نامه را هم به او بده.
 آقای هژبر ناگهان خود را ایستاده دید که نامه ای در دست دارد و نامه را به صاحبش رساند و می گفت:
 ترسیدم اگر نامه را نرسانم دردپا برگردد و کسی از مضمون نامه مطلع نشد حتی آیت الله حائری,
ایشان فرمودند:
که از آن به بعد آقای هژبر عوض شد گوئی از جهان دیگریست
و غالبا" در حال سکوت و یا ذکر خدا بود.

[سیدمهدی صحفی، زندگانی حضرت معصومه، ص 47. ].
به نقل از:http://www.aviny.com






تاریخ : پنج شنبه 93/6/6 | 12:8 صبح | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

آقای شیخ عبد الله موسیانی(ایشان از شاگردان آیت الله مرعشی(ره) بودند)

نقل فرمودند به این که حضرت آیت الله مرعشی نجفی به طلاب می فرمود:

علت آمدن من به قم این بود که پدرم سید محمود مرعشی نجفی

(که از زهاد و عباد معروف بود)

چهل شب در حرم حضرت امیر علیه السلام بیتوته نمود که آن حضرت را ببنید,

شبی در (حال مکاشفه) حضرت را دیده بود که به ایشان می فرماید:

سید محمود چه می خواهی؟

عرض می کند:

می خواهم بدانم قبر فاطمه زهراء علیها السلام کجاست؟ تا آن را زیارت کنم.

حضرت فرموده بود:

من که نمی توانم «بر خلاف وصیت آن حضرت», قبر او رامعلوم کنم.

عرض کرد: پس من هنگام زیارت چکنم؟

حضرت فرمود: خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه علیها السلام را به فاطمه علیها السلام عنایت فرموده است,

هر کس بخواهد ثواب زیارت حضرت زهرا علیها السلام را درک کند

به زیارت فاطمه معصومه علیها السلام برود.

آیت الله مرعشی می فرمودند:

پدرم مرا سفارش می کرد که من قادر به زیارت ایشان نیستم اما تو به زیارت آن حضرت برو,

لذا من به خاطر همین سفارش, برای زیارت فاطمه معصومه علیها السلام و ثامن الائمه علیها السلام آمدم

و به اصرار موسس حوزه علمیه قم, حضرت آیت الله حائری در قم ماندگار شدم.

آیت الله مرعشی در آن زمان فرمودند:

شصت سال است که هر روز من اول زائـــر حضرتم.

به نقل از:http://www.aviny.com






تاریخ : چهارشنبه 93/6/5 | 11:49 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

مرحوم آیت الله اراکی:

در مسجد جمکران خواب دید:

صورت خوابی است که شخصی از اهل ارومیّه که قریب یک سال است مجاور این ارض اقدس است دیده است.
 از قرار نقل بعضی ثقات خیلی محل وثوق بلکه از عدول محسوب است و تفصیل خواب این است:

که دسته سینه زن طلاب به صحن مطهّر مشرّف می شوند.
 این شخص هم بوده و خیلی منقلب می شود و نزدیک به حالت غشوه او را عارض می شود ولی خودداری می نماید و چون با خود قرار داده بوده است که هر شب چهارشنبه را به مسجد جمکران مشرّف شود و بیتوته نماید، این شب را به واسطه ی خستگی و بی حالی و ضعف پیری و گذشتن مقداری از شب مردّد می شود در رفتن و نرفتن، تا بنا را بر رفتن می گذارد و به صعوبت عصا زنان تا ساعت شش از شب خود را به مسجد می رساند و به محض رسیدن از کثرت خستگی خواب او را می رباید، پس در عالم خواب می بیند مجلسی است که چهار نفر از علمای نجف اشرف در آن جا حاضرند.
یکی مرحوم حجّة الاسلام آقای حاج شیخ محمد حسن ممقانی. دوم مرحوم حجة الاسلام آقای آقا شیخ … سوم مرحوم حجة الاسلام آقای شیخ علی یزدی که از علمای جلیل القدر بوده است. چهارم مرحوم حجة الاسلام آقای سیدکاظم یزدی طاب ثراهم. و می بیند که در جلو مرحوم سیّد کاغذ بسیار ریخته است.
 تا چشم سیّد به این شخص می افتد یکی از آن کاغذها را برداشته به او می دهد و می فرماید این برات از تو است بگیر. می گیرد و عرض می کند یکی هم برای بردارم مرحمت کنید، می فرماید این برات ها راجع به حضرت صادق علیه السّلام است، مال حوزه قم است.
برادر شما راجع به حضرت سیدالشهدا علیه السّلام است و درست به احترام بنشین و ملتفت پشت  سر خود باش. همین که ملتفت پشت سر می شود می بیند خود حضرت صادق علیه السّلام نشسته.
پس به آن حضرت شکایت از ضعف اسلام و مسلمین و طول کشیدن غیبت می نماید.
پس حضرت می فرماید: آیا دوست ندارید که از اهل این آیه باشید؟:
«و نرید ان نمنّ علی الذّین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمّةً و نجعلهم الوارثین و نمکّن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون.»
 تمام شد خواب و عجب آن است که در تفسیر هم از حضرت صادق علیه السّلام مروی است که این آیه ی شریفه در شأن ائمّه ی علیهم السّلام است.

 
آیینه صدق و صفا-رضااستادی ص:198-197






تاریخ : پنج شنبه 93/3/22 | 6:46 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

مرحوم شیخ عباس قمى نویسنده کتاب مفاتیح الجنان در خاطرات خود برای پسرش آورده است که:

وقتى کتاب منازل الاخرة را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصى بود به نام « عبدالرزاق مسأله گو» که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه احکام شرعی را برای مردم مى گفت.
مرحوم پدرم «کربلائى محمد رضا» از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود به حدى که هر روز در مجلس او حاضر مى شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن، کتاب منازل الاخرٍة مرا مى گشود و از آن براى شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن مى خواند.
روزى پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت شیخ عباس! کاش مثل عبدالرزاقِ مسئله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى و از این کتاب که او براى ما مى خواند، تو هم مى خواندى.
چند بار خواستم بگویم پدرجان! این کتاب از آثار و تألیفات من است اما هر بار خوددارى کردم و چیزى نگفتم و فقط عرض کردم دعا بفرمائید خداوند توفیقى مرحمت نماید.

به نقل از سایت تبیان






تاریخ : جمعه 93/3/2 | 7:5 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

از کرامات مرحوم حاج عبدالکریم حایرى، این است که:

 زمانى رودخانه‌ى قم در اثر سیل طغیان کرده و آب تا لبه‌ى پل "على خانى" رسیده بود،
به گونه اى که عده‌اى از روى پل با آب رودخانه وضو مى‌ساختند،
و لذا براى جلوگیرى از نفوذ آب، تمام فرش‌هاى مسجد امام را جمع نمودند.
مرحوم حاج شیخ روى پل رفت و مقدارى تربت(1) در دست گرفت
و چیزى بر آن خواند و در آب انداخت،
از همان وقت به تدریج آب پایین آمد و بعد از چند ساعت، چند متر آب پایین رفت.
1. تربت مزار سید الشهدا-علیه السلام-
(منبع: در محضر آیت الله العظمی بهجت،ج1، ص 48)






تاریخ : چهارشنبه 93/1/27 | 11:53 صبح | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()
صفحه اصلی |        
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.