سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

امام حسن مجتبی (ع) حق الحقیق

معاویه، به امام حسن مجتبى علیه السلام عرض کرد:

شنیده ام رسول خدا مقدار خرماى درخت را مى دانست،

آیا چیزى از آن علم (الهى) در نزد شما هم وجود دارد؟

شیعیان شما چنین مى پندارند که شما به همه چیز؛

آنچه در زمین است و هر چه در آسمان است آگاهى دارید.

حضرت فرمود:

«ان رسول الله صلى الله علیه و آله کان یخرص کیلا و انا اخرص عددا

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله

[مقدار] وزن و پیمانه [درخت خرما] را مى گفت

و من عدد آن را مى گویم .»

معاویه گفت:

این درخت خرما چند عدد خرما دارد؟

حضرت فرمود:

چهار هزار و چهار عدد.

دانه هاى خرما را شمردند

و دیدند همان مقدار است که حضرت فرموده است .

(محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، (بیروت، داراالاحیاء التراث العربى)،ج 43، ص 329، حدیث 9.)؛
به نقل از: http://www.valiasr-aj.com






تاریخ : سه شنبه 93/9/18 | 7:27 صبح | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

شیخ ابو جعفر نیشابوری رضوان اللّه تعالی علیه نقل فرمود:


سالی با جمعی از رفقا برای زیارت حضرت سیّد الشّهداء(ع ) از شهر و دیارمان بیرون آمدیم .


چون بدو سه فرسخی کربلا که رسیدیم یکی از رفقائیکه با ما بود ناگاه بدنش ‍خشک و کم کم فلج شد و مثل یک قطعه گوشت گردید از این وضع ناراحت شده و به ما التماس می کرد و قسم خدا می داد که او را وانگذاریم و با خود به کربلا ببریم .


شخصی ایستادگی کرد و او را کمک پرستاری و محافظت نمود و او را بر روی حیوانی گذارد تا به کربلا رسیدیم .


چون داخل حرم شدیم او را در یک پارچه ای گذاشتند و دو نفر از ما دو سر آن را گرفته و او را به سوی قبر حضرت آقا سیّد الشّهداء (ع ) بلند کردیم آن مرد افلیج دعا می کرد و گریه و تضرع و ناله می نمود، خدا را به حق حسین (ع ) قسم می داد که او را شفاء دهد.


چون آن پارچه را به زمین گذاشتند آن مرد نشست و بعد بر خواست و راه رفت چنانچه گوئی از بند رهائی و نجات یافت .


ای که بر درگه حقّ عزّت و جاهی داری
بود آیا که به عشاق نگاهی داری
خاک پا را نظری از سر رحمت انداز
تو سلیمانی و موری سر راهی داری


کرامات الحسینیه جلد 1






تاریخ : دوشنبه 93/7/28 | 6:3 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

أبو حمزه ثمالى گوید:
 شنیدم امام سجّاد علیه السّلام می فرمود:

خداوند عزیز و جلیل می فرماید:
به عزّت و عظمت و شکوه و رونق و برترى و بلندى مقامم سوگند که

هیچ بنده ‏اى
خشنودى مرا
 بر هوى و هوس
خویش مقدّم ندارد

جز اینکه همّت و اندیشه او را به امور اخروى متوجّه سازم،
 و قلب او را بى‏ نیاز گردانم، و اموال و هستیش را کفایت نمایم،
و آسمانها و زمین را ضامن روزى او قرار دهم،
و دنیا بدو رو کند در حالى که او خوش نداشته باشد.


ثواب الاعمال-ترجمه غفارى، ص: 374






تاریخ : شنبه 93/6/29 | 12:36 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

ابو بصیر گفت: به امام جعفر صادق علیه السّلام عرض کردم:

فدایت شوم، [صفات‏] شیعیانت را برایم وصف فرما. حضرت فرمود:

شیعه ما کسى است که:

صدایش از گوشش نمى ‏گذرد

و دشمنى ‏اش از بدنش به دیگرى تجاوز نمى ‏کند.

بارش را به دوش دیگرى نمى‏ اندازد

و اگر از گرسنگى هم بمیرد،

از غیر برادران دینى‏ اش چیزى نمى‏ خواهد.

شیعه ما کسى است که:

همچون سگ پارس نمى‏ کند

و همچون کلاغ طمع نمى ‏ورزد.

شیعه ما،

سبک بار زندگى مى‏ کند

و هر زمان در جایى مأوا مى ‏گیرد.

شیعیان ما کسانى هستند که:

در اموالشان، حقّ مشخّصى براى دیگران قرار مى‏ دهند،

با یک دیگر مواسات مى‏ کنند،

هنگام مرگ، بى ‏تابى نمى کنند

و در قبرهایشان به زیارت یک دیگر مى ‏روند.

ابا بصیر گفت: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:

فدایت شوم، اینان را کجا بجویم؟

فرمود: در اطراف زمین و بین بازارها،

آن گونه‏ اند که خداى بزرگ در کتابش [در باره آنها] فرموده است:

«در برابر مؤمنین فروتن

و در مقابل کافران سرفرازند».


صفات الشیعة / ترجمه توحیدى، ص: 59






تاریخ : دوشنبه 93/6/24 | 12:6 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

ابن ابى عمیر از شخصى و او از امام صادق (ع) نقل مى‏ کند که فرمود:

خربزه را بخورید که در آن ده خصلت جمع است:

آن چربى زمین است

و در آن مرض و ناراحتى وجود ندارد

و آن هم غذا و هم نوشیدنى است

و آن میوه

و ریحان

و اشنان

و خورشت است

و آن بر قوّه شهوت مى‏ افزاید

و مثانه را شستشو مى‏ دهد

و ادرار را زیاد مى‏ کند.

الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 167






تاریخ : یکشنبه 93/6/16 | 6:38 صبح | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

معاویة بن وهب از امام صادق (ع) نقل مى‏ کند که فرمود:

به خاطر هفت کلمه، حکیمى صد فرسخ به دنبال حکیمى دیگر بود و چون به او رسید از وى پرسید:

اى شخص، آن چیست که از آسمان بلندتر

و از زمین گسترده‏ تر

و از دریا بى‏ نیازتر

و از سنگ سخت‏ تر

و از آتش سوزاننده ‏تر

و از سرماى سخت سردتر

و از کوه‏ هاى استوار سنگین‏ تر است؟

گفت: اى شخص،

حق از آسمان بلندتر

و عدالت از زمین گسترده ‏تر

و بى‏ نیازى نفس از دریا بى ‏نیازتر

و قلب کافر از سنگ سخت ‏تر

و حریص پر طمع از آتش سوزاننده ‏تر

و نومیدى از رحمت خدا از سرماى سخت سردتر

و بهتان به یک فرد بى‏ گناه از کوه‏ هاى استوار سنگین ‏تر است.


الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 17






تاریخ : دوشنبه 93/6/10 | 10:36 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

پسرى به پدرش مى ‏گفت:

دارى بقچه درست مى‏ کنى، زمینه‏ سازى مى‏ کنى، کجا مى‏ خواهى بروى؟
گفت: خانه خدا.
گفت: مرا هم ببر.
گفت: تو سیزده چهارده ساله هستى، نمى‏ توانى بیایى.
گفت: اگر مرا نبرى، من مى‏ میرم، باید مرا ببرى.
نمى ‏دانست که مکّه چیست، بیت چیست، همین که پدرش گفت: خانه خدا، خیال کرد هر کس برود خانه خدا خودِ خدا را هم مى‏ بیند. این به عشق دیدن صاحبخانه سخت به سرش زده بود که مرا هم باید ببرى.
پسر جان آخر الان وقت سفر تو نیست. گفت: نه، مرا هم باید ببرى. به هر زحمتى بود پدر را راضى کرد.
 مادر گفت: این بچّه را هم ببر، زیاد گریه مى‏ کند.
به مسجد شجره آمدند و مُحرِم شدند.
 هر دو با احرام به مکّه آمدند، هر دو به در مسجد الحرام رسیدند، آن جا دعایى دارد.
پدر صورتش را به دیوار گذاشت، بچه هم به دنبال پدر این کار را کرد:
 «الّلهُمَّ انَّ الْعَبْدَ عَبْدُکَ وَ الْبَلَدَ بَلَدُکَ وَ الْبَیْتُ بَیْتُکَ ...»
از در مسجد الحرام که وارد شدند تا چشم پسر به بیت و به آن فضاى مسجد افتاد، نعره‏ اى زد و روى زمین افتاد، پدر بالاى سرش نشست و دید که بچه مُرده است.
بر سرش زد فریاد زنان گفت: من و این بچه که مهمان تو بودیم، بچه ‏ام کجا رفت؟
صدایى شنید که بچه ‏ات به عشق دیدن من آمد، تو به عشق دیدن خانه، هر دو نفر شما هم به هدفتان رسیدید، تو به عشق دیدن بیت آمدى، این هم بیت، او هم به عشق دیدن من آمد و به من رسید، دیگر چه مى‏ خواهى؟                      
 خوشا آنان که اللَّه یارشان بى    که حمد و قل هو اللَّه کارشان بى‏
 خوشا آنان که دائم در نمازند      بهشت جاودان بازارشان بى

 نفس، ص: 352






تاریخ : دوشنبه 93/2/22 | 4:3 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

ابوبکر بن نوح می گوید: پدرم نقل کرد:
دوستی در نهروان داشتم که یک روز برایم تعریف کرد که من عادت داشتم هر شب آیه الکرسی را می خواندم و بر در دکان و مغازه ام می دمیدم و با خیال راحت به منزلم می رفتم .

یک شب یادم رفت آیه الکرسی را به مغازه بخوانم ، و به خانه رفتم . وقت خواب یادم آمد، از همان جا خواندم و به طرف مغازه ام دمیدم .

فردا صبح که به مغازه آمدم و در باز کردم ، دیدم دزدی در مغازه آمده و هر چه در آنجا بوده جمع کرده ، بعد متوجّه مردی شدم که در آنجا نشسته .

گفتم : تو که هستی و در اینجا چه کار داری ؟ گفت : داد نزن من چیزی از تو نبرده ام ، نگاه کن تمام متاع تو موجود است ، من اینها را بستم و همینکه خواستم بردارم وببرم در مغازه را پیدا نمی کردم ، تا اثاثها را زمین می گذاشتم در را نشان می کردم باز تا می خواستم ببرم دیوار می شد.

خلاصه شب را تا صبح به این بلا بسر بردم تا اینکه تو در را باز کردی ، حالا اگر می توانی مرا عفو کن ، زیرا من توبه کردم و چیزی هم از تو نبرده ام .

من هم دست از او برداشتم و خدا را شکر کردم .

داستانهایی از اذکار و ختوم و ادعیه مجرب/علی میر خلف زاده

به نقل از پایگاه اندیشه قم






تاریخ : شنبه 92/12/3 | 9:34 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

امام علی(ع):

بر مردم روزگارى بیاید که از قرآن جز نشانى و از اسلام جز نامى نماند.

در آن روزگار، مسجدهایشان از حیث بنا آباد است و از جهت رستگارى ویران .

ساکنان و آباد کنندگانش ، از بدترین مردم روى زمین خواهند بود.

فتنه ها از آنجا بیرون آید و خطاکاریها در پناه آنها ماءوا گیرد.

هر که خواهد از آن فتنه ها کنارى گیرد، بگیرندش و به میان فتنه اش افکنند.

و هر که خود را واپس دارد به سوى فتنه هایش رانند.

خداى تعالى فرماید سوگند به خودم که بر ایشان فتنه اى برگمارم ، آنسان ، که مردم بردبار را در آن حیران گذارم و خداوند چنین خواهد کرد.

از خداوند مى خواهیم که از لغزش و غفلت ما درگذرد.

حکمت شماره : 361 نهج البلاغه

ترجمه عبدالحمید آیتی






تاریخ : دوشنبه 92/11/21 | 11:12 صبح | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

مرحوم محدّث قمی به خواب پسرش آمد و گفت: کتابی امانت در فلان نقطه کتابخانه‌ام هست، آن را ببر و به صاحبش بده، من اینجا گرفتارم. پسر می‌رود و آن کتاب را پیدا می‌کند؛ امّا در حال بردن، کتاب به زمین می‌افتد و کمی خراش برمی‌دارد. دوباره پدر را در خواب می‌بیند که می‌گوید: چرا در مورد آن خراش که در کتاب ایجاد شده از صاحبش استحلال نکردی؟ من اینجا گرفتارم.

(برگرفته از نرم افزار هدایت در حکایت)  






تاریخ : جمعه 92/9/29 | 7:10 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()
صفحه اصلی |        
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.