سفارش تبلیغ
صبا

والدین

فرزند یکى از سران ممالک در خاطرات خود مى‏ گوید:
 سال‏ها پیش شبى دیروقت

در ساعات بعد از نیمه شب مرا از خواب بیدار کردند
و گفتند:

مادرت مى‏ خواهد تلفنى با شما صحبت کند.
خیلى تعجب کردم

این چه کار مهمى‏ است

که در این موقع مرا از خواب بیدار کرده ‏اند.
خواب آلود پاى تلفن رفتم،

مادرم بدون مقدمه گفت:
سلام پسرم،

امشب شب تولد توست.

با اوقات تلخى جواب دادم:
همین؟!

این موقع مرا از خواب بیدار کردى که شب تولد من است؟
- مگر ناراحت شدى؟
- البته که ناراحت شدم مادر جان!

این کار را مى‏ توانستى فردا صبح انجام دهى.
مادرم با خنده گفت:
 ناراحت نشو عزیزم،

29 سال پیش درست در همین ساعت

مرا از خواب خوش بیدار کردى،
 درد شدیدى عارضم کردى،

اهل منزل و همسایه را هم از خواب بیدار کردى،

مرا مجبور کردى بیمارستان بروم.
دکتر و پرستار دورم جمع شدند،

چه شده؟ چه خبر است؟

هیچ.
معلوم شد آقازاده مى‏ خواهند تشریف بیاورند،
درحالى که سرکار صبر نکردید

صبح روز بعد تشریف بیاورید
 و بى جهت عده ‏اى را از خواب خوش محروم ساختید.

   منبع:

راه زندگى پیرامون برخى از مباحث اخلاقى

حجت الاسلام و المسلمین سید مهدى طباطبایى، ص: 223


منبع: وبلاگ بصیرت؛ http://m-serat.blog.ir/





تاریخ : شنبه 94/2/12 | 10:35 صبح | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

دست و پاى برادر زاده ام فلج بود.

کمى پول تهیّه کردیم و او را از نجف آباد به اصفهان بردیم و از سرش عکس گرفتیم.

عکس را در نجف آباد به دکتر زمانى نشان دادیم.

وقتى دکتر عکس را دید، گفت:

این بچه غده سرطانى دارد و باید هرچه زودتر بسترى شود.

عکس را به دکتر دیگرى نشان دادیم او هم گفت:

هرچه زودتر باید بیمار را بسترى کنید.

بیمارى خطرناکى است و احتیاج به عمل دارد.

گفتیم:

ما مى خواهیم براى عمل استخاره کنیم.

گفت:

وقتى مى خواهید نماز بخوانید استخاره مى کنید؟!

اگر مى خواهید مریض شما سالم شود،

باید به خدا و امام زمان(علیه السلام)متوسل شوید تا بلکه فرزندتان را به شما برگردانند.

دکتر نوریان گفت:

مریض شما دو ماه بیش تر زنده نمى مانَد

و اگر قصد عمل او را دارید باید هر چه زودتر تصمیم بگیرید.

گفتیم: فکرهایمان را کرده ایم.

گفت: بروید و درست و حسابى فکرهاى تان را بکنید.

هزینه این عمل خیلى زیاد است.

بچه را در اصفهان پیش دکتر معین هم بردیم، او نیز همان حرف را به ما زد و گفت:

غدّه، سرطانى است و هر دکترى هم نمى تواند او را عمل کند.

چون غده اش سمّى است.

هرچه زودتر باید بسترى شود.

برادر زاده ام را بسترى کردیم و سه روز در بیمارستان الزهراى اصفهان بودیم.

با این که قرار بود روز چهارم عمل شود، ولى او را مرخص کردند

و گفتند که چهارشنبه دیگر بیایید!

او را از بیمارستان مرخص کردیم.

نذر کردم تا هر هفته، روزهاى چهارشنبه او را به جمکران بیاورم.

براى اوّلین بار که به مسجد مشرّف شدیم،

بعد از خواندن نماز امام زمان(علیه السلام) کنار چاه عریضه رفتم.

بچه را هم در بغلم گرفته بودم و با دلى شکسته گریه مى کردم.

اشک هایم روى صورتش مى چکید. بیدار شد و گفت:

عموجان! فکر کردم دارد باران مى آید. چرا گریه مى کنى؟

گفتم: هم براى تو و هم براى خودم.

شفاى تو را از امام زمان(علیه السلام)مى خواهم.

بعد از آن، هر وقت او را به جمکران مى آوردیم،

حالش بهتر مى شد;

تا این که بعد از چهار ماه وقتى از سرش عکس گرفتیم و پیش دکتر بردیم،

گفت: هیچ اثرى از غدّه سرطانى نیست.

این بچه را خدا و امام زمان(علیه السلام)شفا داده اند.

طبق اظهار نظر هیأت پزشکى، شفاى مذکور یکى از مستندترین نمونه هاى عالم پزشکى است.
دفتر ثبت کرامات مسجد مقدس جمکران، شماره 321، تاریخ 15/6/77






تاریخ : یکشنبه 93/9/2 | 4:52 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

شیخ طوسى قدس اللّه سره نقل فرموده که :

حسین بن محمّدعبداللّه از پدرش نقل نموده :
گفت :

در مسجد جامع مدینه نماز مى خواندم مردان غریبى را دیدم که به یک طرف نشسته با هم صحبت مى کردند.
یکى به دیگرى مى گفت :

هیچ مى دانى که بر من چه واقع شده گفت :نه

گفت :

مرا مرض داخلى بود که هیچ دکترى تشخیص آن مرض را نتوانست بدهد تا دیگر نا امید شدم .


روزى پیرزنى به نام سلمه که همسایه ما بود به خانه من آمد مرا مضطرب و ناراحت دید

گفت : اگر من تو را مداوا کنم چه مى گوئى ؟

گفتم : به غیر از این آرزوئى ندارم .

ادامه مطلب...




تاریخ : دوشنبه 93/7/28 | 6:49 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

مرحوم آیت الله شاه آبادی استاد عرفان امام خمینی بودند و حضرت امام(رحمة الله) از آن بزرگوار به«شیخ ما» یا« شیخ بزرگوار ما» یاد می کردند و این تعبیر، نشانِ عظمت آن عارف بزرگ نزد حضرت امام خمینی بود.
 از ویژگی های مرحوم شاه آبادی آن بوده که عرفان آن بزرگوار، مانع حضور وی در صحنه های اجتماع نبوده است. تلاش های آن مرحوم با عنوان امر به معروف و نهی از منکر، گویای این نکته است.
 آورده اند که در نزدیکی منزل مرحوم شاه آبادی، دکتری منزل داشت که تحت تأثیر فرهنگ غربی برای دخترش یک معلم موسیقی استخدام کرده بود و طبعاً نواختن وقت و بی وقت آلات موسیقی موجب سلب آرامش همسایه ها می شد.
 مرحوم شاه آبادی برای دکتر پیغام فرستاد که دست از این کار بردارد و موجبات آزار همسایه ها را فراهم نکند، اما جواب دکتر آن بود که من دست از این کار برنخواهم داشت و تو نیز هر آن چه می خواهی انجام بده!
 ابتکار مرحوم شاه آبادی آن بود که به مردم گفت:
 از این پس هر کس از کنار مطب این دکتر عبور می کند، وارد مطب شود و با زبان نرم و ملایم دکتر را از این کار باز بدارد.
مردم نیز طرح مرحوم شاه آبادی را اجرا کردند دیری نگذشت که دکتر خود را با مخالفت افکار عمومی مواجه و به قول معروف هوا را ابری دید.
برای مرحوم شاه آبادی پیغام فرستاد که شما با پشتوانه ی مردمی کار خود را انجام دادی.
اگر به مراجع قضایی مراجعه می کردی، به راحتی جوابشان را می دادم، امّا این شیوه را پیش بینی نکرده بودم.
به این طریق مرحوم شاه آبادی توانست جمعی را از آزار و اذیّت برهاند و در حقیقت با یک منکر به صورت عملی مبارزه کند.

ماخذ: مجله ی دیدار، شماره 43، چهارم دی 1382      صفحه: 18






تاریخ : شنبه 93/1/30 | 11:44 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()
صفحه اصلی |        
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.