سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

...علایم غیرحتمى ...یک روایت، از امام صادق (ع) ...

در این روایت چنان روى علایم و مفاسد انگشت گذارده شده که گویى این پیشگویى،

مربوط به 13 یا 14 قرن پیش نیست،

بلکه مربوط به همین قرن است؛

و امروز که بسیارى از آنها را با چشم خود مى‏بینیم قبول مى‏ کنیم که براستى معجزه ‏آساست.
امام صادق (ع) به یکى از یاران خود فرمود:
1- هرگاه دیدى که: حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند.

 
2- و دیدى که: ظلم و ستم فراگیر شده است.


3- و دیدى که: قرآن فرسوده و بدعت‏هایى از روى هوا و هوس، در مفاهیم آن آمده است.


4- و دیدى که: دین خدا (عملا) توخالى شده، همانند ظرفى که آن را واژگون سازند!


5- و دیدى که: طرفداران و اهل باطل بر اهل حق پیشى گرفته‏ اند.

ادامه مطلب...




تاریخ : چهارشنبه 93/11/29 | 5:59 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

...در چند موضع، دروغ را تجویز کرده اند:

اول:

در جایى که:

اگر مرتکب دروغ نشود مفسده اى بر آن مترتب شود، یا ضررى به خود برسد، یا باعث قتل مسلمانى یا بر باد رفتن عرض او یا آبروى او یا مال محترم اوبشود،

که در این صورت جایز، بلکه واجب است.

پس اگر ظالمى کسى را بگیرد و از مال او بپرسد، جایز است انکار کند.

یا جابرى او را بگیرد و از عمل بدى که میان خود و خداکرده باشد سؤال کند جایز است که بگوید: نکرده ام.

و همچنین هر که بپرسد از کسى ازمعصیتى که از او صادر شده باید اظهار آن نکند، زیرا اظهار گناه، گناهى دیگر است.

واگر از عیب یا مال مسلمانى از او استفسار کنند جایز است انکار آن، بلکه در همه این صور واجب است.

دوم:


ادامه مطلب...




تاریخ : دوشنبه 93/10/22 | 2:59 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()


دروغ گفتن

... از جمله گناهان کبیره، بلکه قبیح ترین گناهان و خبیث ترین آنها است.
صفتى است که:
 آدمى را در دیده ها خوار، و در نظرها بى وقع و بى اعتبار مى سازد.
و سرمایه خجالت و انفعال، و باعث دل شکستگى و ملال.
سبب و اساس ریختن آبرو در نزد خلق خدا، و باعث سیاه روئى دنیا و عقبى است.
و آیات در مذمت این صفت بسیار، و اخباردر نکوهش آن بى شمار است.

خداوند کریم مى فرماید:

«انما یفترى الکذب الذین لا یؤمنون »

یعنى: «این است وجز این نیست که:

به دروغ، افترا مى بندند کسانى که ایمان به خدا ندارند» . (1)

حضرت پیغمبر - صلى الله علیه و آله - فرمود که:
«هرگاه مؤمنى بدون عذر شرعى،دروغ بگوید، هفتاد هزار فرشته بر او لعنت مى کنند.
و از دل او تعفن و گندى بلندمى شود و مى رود تا به عرش مى رسد.
و خداى - تعالى - به سبب آن دروغ، گناه هفتاد زنا بر او مى نویسد،
 که آسان ترین آنها زنائى باشد که با مادر خود کرده باشد» . (2)

و از آن سرور پرسیدند که: «مؤمن، جبان است؟
 فرمودند: بلى.عرض کردند: بخیل است؟
فرمود: بلى.عرض شد که:

دروغگو است؟

فرمود: نه » . (3)

و فرمود که:

«دروغ، روزى آدمى را کم مى کند» . (4)

و نیز از آن بزرگوار مروى است که:
«واى بر آن کسى که سخن گوید به دروغ،

تاحاضران را بخنداند.

واى بر او واى بر او واى بر او» . (5)

و فرمود:

«گویا مردى به نزد من آمد

و گفت: برخیز.

برخاستم با او روانه شدم تارسیدم به دو نفر،

یکى نشسته بود و دیگرى ایستاده،

در دست او قلابى از آهن بود

آن را فرو مى برد به یک طرف سر او و مى کشید تا به شانه او مى رسید،

بعد از آن بیرون مى آورد به طرفى دیگر فرو مى برد.
من گفتم این چه عمل است؟
 گفت:

این مرد نشسته مردى است دروغگو،

که به این نحو در قبر، عذاب مى شود تا روز قیامت » . (6)

و فرمود: «شما را خبر دهم به بزرگترین گناهان کبیره،

و آن شرک به خدا، و عقوق والدین، و کذب است » . (7)

و حضرت امیر المؤمنین - علیه السلام - فرمود که:
«بنده اى مزه ایمان را نمى یابد تادروغ را ترک کند،

خواه دروغ از روى شوخى و هزل باشد یا از جد» . (8)

و حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - فرمود که:
«خداى - تعالى - از براى بدى،قفلها قرار داده است،

کلید این قفلها شراب است، و دروغ بدتر است از شراب » . (9)

و فرمود که:

«دروغ، خراب کننده بناى ایمان است » . (10)

و از حضرت امام حسن عسکرى - علیه السلام - مروى است که:
«جمیع اعمال خبیثه در خانه اى است و کلید آن خانه دروغ است » . (11)

و مخفى نماند که:
بدترین انواع دروغ،

دروغ بر خدا و رسول و ائمه - علیهم السلام - است،
یعنى: کسى مساله اى گوید که:

مطابق با واقع نباشد، یا حدیثى دروغ نقل کند و امثال اینها.

و همین قدر در مذمت دروغ بر ایشان کافى است که:

«روزه را باطل مى کند» . (12)
و باعث وجوب قضا و کفاره مى شود

بنابر اقوى، همچنان که در کتب فقهیه مسطوراست.

پاورقی ها:

1. نحل، (سوره 16)، آیه 105.

2. جامع السعادات، ج 2، ص 322.

3. بحار الانوار، ج 72، ص 262، ح 40.

4. کنز العمال، ج 3، ص 623، خ 8220

5. بحار الانوار، ج 72، ص 235، در بیان ح 2.و کنز العمال، ج 3، ص 621، خ 8215.

6. محجة البیضاء، ج 5، ص 241.و احیاء العلوم، ج 3، ص 117.

7. محجة البیضاء، ج 5، ص 242.و احیاء العلوم، ج 3، ص 118.

8. کافى، ج 2، ص 340، ح 11.

9. کافى، ج 2، ص 338، ح 3.

10. کافى، ج 2، ص 339، ح 4.

11. بحار الانوار، ج 72، ص 263، ذیل ح 46.

12. کافى، ج 2، ص 340، ح 9.

معراج السعاده







تاریخ : دوشنبه 93/10/22 | 2:31 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

 


غیبت آن است که،

چیزی درباره کسی گفته شود که،

اگر به گوش وی برسد،

خوشش نیاید،

خواه آن گفته راجع به نقص و کاستی در بدن

یا دراخلاق (خلق خوی)

یا در گفتارها

و یا در رفتارهای مربوط به دین

یا دنیای او باشد،

بلکه حتی اگر مربوط به کاستی‌هایی درلباس یا خانه یا مرکب وی باشد.

غیبت





گناهان زبان بر دوگونه‌اند:

نخست

گناهانی که بیشتر تباهی و پریشانی اخلاقی برای خود گناه‌کار دارند؛

اگرچه به لحاظ اجتماعی نیز تباهی آورند،

اما تباهی و پریشانی اخلاقی آنها بیشتر است؛

مانند سخنانِ گزاف‌آلود و اغراق‌ آمیز و سخنانی که برای خودنمایی و ریاکاری بر زبان جاری می‌شود.

دوم

گناهانی که افزون بر تباهی اخلاقی، که برای شخص گناه‌کار دارند،

مفاسد مهم و پریشانی‌های مهیب اجتماعی نیز دارند و رواج و رونق بازار آنها جامعه را به زیان‌هایی جبران ‌ناپذیر گرفتار می‌کند؛

مانند دروغ، سخن‌چینی، تملّق و چرب‌زبانی و فتنه‌انگیزی.

بدگویی پشت سر دیگران نیز از این نوع است که در زبان دین و ادبیات شریعت، «غیبت» نامیده شده است.


ادامه مطلب...




تاریخ : دوشنبه 93/10/22 | 6:24 صبح | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()
نقل شده در یکی از عیدهای یهود
پیامبر (صلی الله علیه وآله) همراه بعضی از یاران وارد کنیسه (معبد یهود) در مدینه شد،
آنها از ورود پیامبر (صلی الله علیه وآله) خشنود نبودند.

پیامبر (صلی الله علیه وآله) به آنها فرمود:
ای گروه یهود، دوازده نفر از خود را به من نشان دهید که گواهی بر یکتائی خدا و پیامبری محمد (صلی الله علیه وآله) بدهند تا خداوند خشمش را از تمام یهودیان جهان بردارد.

آنها ساکت شدند و هیچگونه سخنی نگفتند،
پیامبر (صلی الله علیه وآله) سه بار این مطلب را تکرار کرد آنها باز سکوت کردند.

آنگاه پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود:
شما حق را کتمان کردید ولی به خدا سوگند حاشر و عاقب(القابی که در تورات برای پیامبر آمده) من هستم ، خواه ایمان بیاورید یا مرا تکذیب کنید.

سپس پیامبر (صلی الله علیه وآله) از معبد یهود بیرون آمد،
هنوز چند قدمی نرفته بود که مردی از یهود پشت سر حضرت آمد
و گفت : ای محمد! بایست .

پیامبر (صلی الله علیه وآله) ایستاد و سپس رو به جمعیت یهود کرد
و گفت : مرا چگونه آدمی می دانید؟

گفتند:
به خدا سوگند در میان خود مردی آگاهتر از تو و پدر و جدت نسبت به کتاب آسمانی خود (تورات) نداریم ،
سپس افزود:
من خدا را گواه می گیرم که او (پیامبر اسلام) همان پیامبری است که در تورات و انجیل آمده است .

یهود وقتی که چنین دیدند به او (یعنی عبدالله بن سلام) گفتند
تو دروغ می گوئی ، و او را بباد فحش و ناسزا گرفتند.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به جمعیت یهود فرمود:
شما دروغ می گوئید...

داستان صاحبدلان / محمد محمدی اشتهاردی

به نقل از : http://www.andisheqom.com






تاریخ : جمعه 93/10/5 | 6:34 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

حضرت عیسی علیه السلام  با مردی سیاحت می کرد.

پس از مدتی راه رفتن گرسنه شدند، به دهکده ای رسیدند،

عیسی علیه السلام  به آن مرد گفت:

برو نانی تهیه کن و خود مشغول نماز شد.

آن مرد رفت و سه گرده نان تهیه کرد و بازگشت،

مقداری صبر کرد تا نماز آن حضرت تمام شود؛

چون کمی به طول انجامید یک گرده را خورد.

عیسی پرسید:

گرده ی سوم چه شد؟

گفت:

همین دو گرده بود.

پس از آن مقدار دیگری راه پیمودند

و به دسته ای آهو برخوردند که یکی از آهوها مرده بود.

حضرت عیسی خطاب به لاشه ی آهو گفت:

با اجازه ی خدا برخیز.

آهو حرکتی کرد و زنده شد.

آن مرد در شگفت شد و زبان به کلمه ی سبحان الله جاری کرد.

عیسی گفت:

تو را سوگند می دهم به حق آن کسی که این نشانه ی قدرت را برای تو آشکار کرد،

بگو نان سوم چه شد؟

باز جواب داد:

دو گرده نان بیشتر نبود.

دو مرتبه به راه افتادند، نزدیک دهکده ی بزرگی رسیدند،

در آن جا سه خشت طلا افتاده بود.

رفیق عیسی گفت: این جا ثروت و مال زیادی است،

آن جناب فرمود:

آری! یک خشت از تو، یکی از من

و خشت سوم برای کسی که نان سوم را برداشته.

مرد حریص گفت:

من نان سومی را خوردم،

عیسی از او جدا شد و گفت:

هر سه خشت طلا مال تو باشد.

آن مرد کنار خشت ها نشست و به فکر برداشتن و بردن آن ها بود،

سه نفر از آن جا عبور کردند او را با سه خشت طلا دیدند،

او را کشتند و طلاها را برداشتند

و چون گرسنه بودند قرار گذاشتند

یکی از آن سه نفر از دهکده ی مجاور نانی تهیه کند تا بخورند.

شخصی که برای نان آوردن رفت با خود گفت:

نان ها را مسموم می کنم تا آنها بمیرند،

دو نفر دیگر نیز هم عهد شدند که رفیق خود را پس از برگشتن بکشند.

هنگامی که نان آورد، آن دو نفر او را کشتند

و خود به خوردن نان ها مشغول شدند.

چیزی نگذشت که آنها نیز مردند.

حضرت عیسی علیه السلام  

در مراجعت جنازه ی آن چهار نفر را بر سر همان سه خشت طلا دید

و فرمود:

این (است)رفتار دنیا با دوستدارانش!


پند تاریخ 2/124 – 125؛ به نقل از: الأنوار النعمانی?/353.

روده ی تنگ به یک نان تهی پر گردد    

 نعمت روی زمین پر نکند، دیده ی تنگ

(سعدی.)






تاریخ : یکشنبه 93/9/9 | 10:5 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

صفوان گوید:
 امام صادق(علیه السلام) فرمود:
 دو نفر مرد، همراه یک زن و یک نوزاد نزاعی داشتند،
 بحضور امام حسین (علیه السلام) آمدند.


 مرد اول گفت : زن مال من است (در نتیجه بچه نیز مال من است).


مرد دوم گفت : این فرزند مال من است .


 امام حسین (علیه السلام) به مرد اول فرمود: بنشین ، او نشست .
 آنگاه امام رو به زن کرد و فرمود:
 راست بگو قبل از آنکه پرده ها بالا رود.


زن گفت : این مرد که نشسته همسر من است
و فرزند مال او است اما این مرد ایستاده را نمی شناسم .


امام (علیه السلام) به بچه شیرخوار رو کرد و فرمود:
به اذن خدا سخن بگو و خود را معرفی کن .


نوزاد با زبان گویا گفت :
پدر من نه این مرد است نه آن مرد، بلکه پدر من چوپان فلان طایفه می باشد.


به این ترتیب روشن شد که آن دو مرد هر دو در ادعای خود در مورد اینکه بچه مال آن ها است دروغ می گفتند.

داستان صاحبدلان / محمد محمدی اشتهاردی






تاریخ : شنبه 93/7/26 | 8:43 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

ابن ابى الحدید در جلد 4 شرح نهج البلاغه در صفحه 488 گوید:

مشهور اینست که؛

على علیه السّلام در رحبه کوفه مردم را سوگند داد و گفت:


 بخدا سوگند می دهم؛

هر کس را که در بازگشت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله از حجة الوداع
از آنحضرت شنیده که درباره من فرمود:


من کنت مولاه فعلى مولاه،

اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه،

برخیزد و گواهى دهد،


 در نتیجه مردانى بپا خاستند

و باین گفتار رسول خدا صلى اللّه علیه و آله گواهى دادند،


سپس على علیه السّلام به انس بن مالک فرمود:
 تو نیز آن روز حضور داشتى، تو را چه مى‏ شود (که گواهى نمی دهى)؟


 نامبرده گفت: یا امیر المؤمنین سنّ من زیاد شده
و آنچه را که فراموش کرده ‏ام بیشتر است از آنچه بیاد دارم،
 فرمود:

 
 اگر دروغ می گوئى؛

خداوند تو را به سفیدى مبتلا کند که عمامه آنرا پنهان نکند،
 پس نامبرده نمرد تا مبتلا به برص شد.

الغدیر ،ج‏2،ص:55








تاریخ : یکشنبه 93/7/20 | 7:21 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

امام سجاد علیه السلام ... فرمود:....
و اما حق آنانکه سرپرستى علمى ایشان را به عهده دارى این است که
بدانى خداى عزوجل تو را در آموختن دانشى که به تو عطا فرموده

متولى و سرپرست آنان قرار داده
و از خزانه علم درى بر تو گشوده
پس اگر در تعلیم و آموزش آنان نیک بکوشى
و براى آنان دروغ نبافى

و از (قدر ناشناسى ) آنان ملول و دلتنگ نگردى
خداوند از فضل خود بر تو زیادتى (از علم و ایمان ) را عطا مى فرماید
و اما اگر دانشت را از مردمان دریغ داشتى

یا آنگاه که خواهان دانش تو هستند

با دروغ بافى آنان را متحیر و سرگردان سازى

بر خداى عزوجل سزاوار است که
دانش و درخشندگى آن را از تو بگیرد

و جایگاهت را در دلها بى اعتبار سازد.

نام کتاب : جهاد با نفس    نام مؤ لف : شیخ حر عاملى قدس سره مترجم : على افراسیابى.






تاریخ : سه شنبه 93/7/8 | 5:19 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

امام صادق علیه السلام فرمود:

هنگامى که عایشه، به قصد جنگ جمل(1)خارج شده بود، به همراه هفتاد تن به چاهى در سرزمین حوأب «2» رسیدند.

در این موقع سگان پارس کردند.

عایشه تصمیم گرفت بازگردد و گفت:
از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم شنیدم به همسرانش مى ‏فرمود:
یکى از شما (همسران پیامبر)، مورد پارس سگ هاى حوأب واقع خواهید شد.

و این هنگامى است که قصد نبرد با على علیه السلام وصىّ من را خواهد داشت.
 (در ادامه حدیثى دیگر به این مضمون آمده است:
زنهار! عایشه، تو این عمل را نکنى که در آتش خواهى بود).
پس... هفتاد تن از همراهان او به دروغ شهادت دادند که اینجا ماء حوأب نیست.

و این اولین شهادت دروغ در اسلام بود . 


پاورقی:

(1)«جنگ جمل، نبردى بود که طلحه و زبیر، لشکرى را به بهانه خونخواهى عثمان تهیه کرده و بر امیر المؤمنین علیه السلام شوریدند، و فرمانده این لشکر عایشه دختر ابو بکر بود.»

(2)سرزمینى نزدیک بصره.

گلچین صدوق (گزیده من لا یحضره الفقیه)، ج‏2، ص: 45






تاریخ : پنج شنبه 93/6/27 | 6:32 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.