سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

صالح روایت مى‏ کند که امام فرمود:

چهار چیز است که کم آن زیاد است:

آتش که کم آن زیاد است

و خواب که کم آن زیاد است

و بیمارى که کم آن زیاد است،

و دشمنى که کم آن زیاد است.

الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏1، ص: 347







تاریخ : جمعه 93/6/21 | 6:59 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

امام باقر (ع) فرمود:

قاریان قرآن سه دسته‏ اند:

کسى که قرآن مى‏ خواند و آن را سرمایه قرار مى‏ دهد و با آن از پادشاهان پول مى‏ گیرد و به مردم فخر مى‏ فروشد،

و مردى که قرآن مى‏ خواند و حروف آن را حفظ مى ‏کند ولى حدود احکام آن را ضایع مى‏ کند،

و مردى که قرآن مى‏ خواند و دواى قرآن را بر بیمارى دلش مى‏ گذارد و شب را با آن بیدار مى‏ ماند و روز را (به خاطر روزه‏ دارى) تشنه مى ‏ماند و در مساجد با آن مشغول است و به وسیله آن از بستر خود دور مى‏ شود، خداوند عزیز و جبّار به وسیله آنان از آسمان باران نازل مى‏ کند،

به خدا سوگند این قاریان قرآن از یاقوت سرخ کم ترند.
الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏1، ص: 217






تاریخ : چهارشنبه 93/6/19 | 4:5 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()



عن امیر المومنین علیه السلام عن الرسول صلی الله علیه واله و سلم ان الله تعالی قال لی یامحمد «و لقد اتیناک سبعا من المثانی و القران العظیم» .فافرد الامتنان علی بفاتحه الکتاب و جعلها بازاء القران و ان فاتحه الکتاب اشرف ما فی کنوز العرش. وان الله عز و جل خص محمدا و شرفه بها و لم یشرک معه فیها احدا من انبیاءه ما خلا سلیمان فانه اعطاه منها « بسم الله الرحمن الرحیم» حکی عن بلقیس حین قالت «انی القی الی کتاب کریم انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم.» الا فمن قراها معتقدا لموالاة محمد و اله الطیبین. منقادا لامرها مومنا بظاهرها و باطنها.اعطاه الله بکل حرف منها افضل من الدنیا و ما فیها و من اصناف اموالها و خیراتها.ومن استمع الی قاری یقرأها کان له قدر ما للقاری . فلیستکثر احدکم من هذا الخیر المعرض لکم فانه غنیمه لا یذهبن اوانه فتبقی فی قلوبکم الحسرة.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود:

از پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که فرمود: 

به تحقیق خدای متعال به من گفته:

ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده ایم.

پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد».

و به تحقیق فاتحه الکتاب بهترین چیزی است که در گنج های عرش است و خدای عزوجل این سوره را به طور اختصاصی به محمد داد

و بدین سبب او را با عزت کرد و هیچ یک از پیغمبرانش را با او در این فضیلت شریک نکرده ست

به جز سلیمان که خدای تعالی به او «بسم الله الرحمن الرحیم» را از فاتحه الکتاب داده است و از بلقیس حکایت کرده  که گفت:

به درستی که نوشته ای عزیز و گرامی از سلیمان به من رسیده است و نوشته این است  که هر کس  «بسم الله الرحمن الرحیم» را بخواند  و به محمد و دوستی اهل بیت او اعتقادداشته باشد و ایمان قلبی و ظاهری به ایشان داشته باشد

خداوند به ازای هر حرفی که از آن سوره پاداش و ثوابی بهتز از دنیا و انچه از مال ها و خوبی ها در آن است به او می دهد و کسی که به صوت خواننده این سوره گوش دهد ثوابش مانند کسی است که این سوره را می خواند

پس هر یک از شما باید بسیار کوشش کند تا ین ثواب و پاداش را به دست آورد که غنیمیتی است که نباید از آن گذشت تا حسرت و افسوس آن بماند.

تفسیر البرهان ج1 ص104
ادامه مطلب...




تاریخ : یکشنبه 93/6/2 | 10:2 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

روزی حضرت علی علیه‏ السلام داخل مسجد شد،

جوانی از روبروی آن حضرت می ‏آمد و می‏ گریست و جمعی بر دور او بودند و او را تسلی می‏ دادند.

حضرت پرسید: چرا گریه می‏ کنی؟

عرض کرد: یا علی! شریح قاضی، حکمی بر من کرده که نمی‏ دانم درست است یانه؟

این جماعت پدر مرا با خود به سفر بردند، اکنون برگشته‏ اند پدرم با ایشان نیست، چون احوال پدر را از ایشان پرسیدم گفتند: پدرت مرد،

گفتم: مال او چه شد؟

گفتند: مالی به جای نگذاشت، پس ایشان را نزد شریح قاضی بردم و شریح آنها را سوگند داد و آنها قسم خوردند و رفتند و حال آنکه من می‏دانم که پدرم مال زیادی با خود به سفر برده بود.
پس حضرت، آن جماعت و جوان و خود جمعا نزد شریح آمدند؛

حضرت فرمود: ای شریح! چگونه میان این گروه، حکم کردی؟

شریح گفت: این جوان ادعا کرد که پدرم با اینان به سفر رفت و برنگشت.

از آنها پرسیدم گفتند: مرد.

پرسیدم مالش چه شد؟

گفتند: مالی نگذاشت.

جوان را گفتم: گواه داری؟

گفت: نه، پس ایشان را قسم دادم.
حضرت فرمود: هیهات! در چنین واقعه، اینطور حکم می‏ کنی؟!

والله در این واقعه حکمی بکنم که کسی پیش از من نکرده باشد، مگر داود پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم.

پس حضرت فرمود: ای قنبر! پهلوانان لشکر را بطلب؛ چون حاضر شدند، بر هر یک از آن گروه، یکی از آنها را موکل گردانید.

پس نظر به آن گروه کرد و فرمود: چه می‏ گویید؟

گمان می‏ کنید من نمی دانم که شما با پدر این جوان چه کردید؟

اگر این را ندانم، مرد نادانی خواهم بود.

پس فرمود: اینها را پراکنده کنید و هر یک را در پشت ستونی از ستونهای مسجد باز دارید و سرهاشان را به جامه‏ هایشان بپوشانید که یکدیگر را نبینند.

سپس عبدالله بن ابی ‏رافع، کاتب خود را طلبید و فرمود: کاغذ و دواتی حاضر کن، مردم بر دور آن حضرت جمع شدند.

حضرت فرمود: هرگاه من «الله اکبر» بگویم شما نیز همه «الله اکبر» بگویید.
پس، حضرت یکی از ایشان را تنها طلبید و نزد خود نشاند و صورتش را گشود.

و فرمود: ای عبدالله بن ابی‏ رافع! آنچه می‏ گوید تو بنویس.

سپس شروع به سؤال کردن نمود و فرمود: چه روزی از خانه‏ های خود با پدر این جوان بیرون رفتید؟

گفت: در فلان روز،

فرمود: در چه ماه بود؟

گفت: در فلان ماه؛

به کدام منزل که رسیدید او مرد؟

گفت: در فلان منزل؛

فرمود: در خانه چه کسی مرد؟

گفت: در خانه فلان شخص؛

فرمود: چه مرض داشت؟

گفت: فلان مرض؛

فرمود: چند روز بیمار بود؟

و عدد روزهای بیماریش را گفت.پس، حضرت احوال آن مرده را به تمام سؤال کرد که،

چه روز مرد؟

کی او را غسل داد؟

و کی او را دفن کرد؟

و کفن او از چه پارچه ‏ای بود؟

و کی بر او نماز کرد؟

و کی او را به قبر برد.

چون حضرت همه را از او سؤال نمود و او جواب گفت: «الله اکبر»

فرمود: مردم هم صدا به تکبیر، بلند کردند.

پس رفقای او یقین کردند که این شخص، اقرار به کشتن کرده است.
حضرت دستور دادند رویش را بستند، به جای خود بردند.

دیگری را طلبید و نزد خود نشانید و رویش را گشود و فرمود: گمان می‏ کردی که من نمی‏ دانم که شما چه کرده ‏اید؟

او گفت: یا امیرالمؤمنین علیه‏ السلام!

من یکی از آنها بودم، لکن راضی به کشتن او نبودم و اقرار نمود؛

پس هر یک را که طلبید اقرار کردند

و آن کسی را، که اول حضرت از او سؤال کرد، طلبید و او هم اقرار کرد که ما پدر این جوان را کشتیم و مال او را برداشتیم.

حضرت مال را از آنها گرفت، به جوان داد و بابت خون بهاء حکم جاری فرمود. [1] .

پی نوشت ها:
[1] داستانهایی از زندگانی حضرت علی علیه‏السلام، ص135.

پایگاه جامع عاشورا






تاریخ : یکشنبه 93/3/4 | 8:6 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

بیماران سرطانی که اعتقادات مذهبی قوی دارند، بیشتر از دیگر بیماران سرطانی به درمان های دشوار تن می دهند.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از خبرگزاری رویترز، محققان علوم پزشکی اعلام کردند، آن دسته از بیماران مذهبی که در مراحل نهایی سرطان قرار دارند بیشتر از دیگر بیماران سرطانی به درمان های خطرناک و تهاجمی تن می دهند و آرامش بیشتری دارند.
بررسی محققان نشان می دهد پزشکان، اغلب ترجیح می دهند در این زمینه با بیماران مذهبی همکاری کنند.
محققان در بررسی خود دریافتند بیماران مذهبی، بیشتر از دیگر بیماران سرطانی، تمایل دارند به دستگاه ونتیلاتور و تنفس مصنوعی متصل باشند و سختی ها را برای درمان خود تحمل می کنند.
ارتباط بین مذهبی بودن و انتخاب درمان های دشوار تا حدی است که بیماران مذهبی حتی در مورد درمان های با نتایج احتمالی نیز مقاومت نمی کنند و به آنها تمایل دارند.
دکتر آندرا فلپس و همکارانش در موسسه تحقیقات سرطانی دانا فاربر در این بررسی اعلام کردند، بیماران مذهبی از آن جهت درمان های سخت را می پذیرند که بر این باورند که خداوند ، حفظ زندگی و جان آنان را توصیه کرده است.
/salamatnews.com
گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی






تاریخ : سه شنبه 93/1/26 | 6:36 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

 امام علی (ع):

بدانید که یکى از بلاها تهیدستى است و بدتر از تهیدستى بیمارى تن است و بدتر از بیمارى تن بیمارى دل است .

بدانید که از نعمتهاست گشایش در مال و برتر از گشایش در مال تندرستى است و برتر از تندرستى پرهیزگارى است .

 

نهج البلاغه حکمت 381

ترجمه عبدالحمید آیتی






تاریخ : دوشنبه 92/11/21 | 11:1 صبح | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

گوزنى بیمار شد، و گروهى از جانوران مختلف و هم جنسان خود را براى تیماردارى خویش دعوت کرد. آنان در طول مدتى که از گوزن بیمار مواظبت مى‏ کردند همه علفها و دانه‏ هایى را که گوزن ذخیره کرده بود خوردند. وقتى بیمار بهبود یافت، از آن همه خوراکى که فراهم آورده بود چیزى بر جاى ندید و از گرسنگى مرد.

سفرنامه شاردن/ ترجمه اقبال یغمائى ؛ ج‏3 ؛ ص1068






تاریخ : سه شنبه 92/9/19 | 10:28 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

درد در عین اینکه انسان را ناراحت می کند، [موجب] آگاهی و بیداری برای انسان است. حتی همین درد های جسمانی - یعنی دردهای مشترک انسان و حیوان- شما را آگاه و بیدار می کند. وقتی سر انسان درد می کند، امکان ندارد که هیچگونه ضایعه ای پیدا نشده باشد و درد پیدا شود. اگر درد پیدا می شود خبر می کند که در سر، یک ناراحتی و ضایعه ای پیدا شده است و شما به فکر معالجه اش می افتید. درست مثل عقربه هایی که در کارخانه های و یا در اتومبیل هست؛مثلاً: در اتومبیل عقربه ای است که مقدار روغن را نشان می دهد و عقربه دیگری درجه حرارت آب را نشان می دهد. اگر این عقربه به شما نشان می دهد که در جه حرارت آب خیلی بالا رفته است، این خوب است یا بد؟ این خیلی خوب است، چون شما را بیدار و متوجه می کند. آنچه بد است، این است که ماشین شما گرم کرده است. اگر درد بدن انسان نمی بود و انسان احساس درد نمی کرد، اولاً هیچ گاه از درد بدن انسان پیدا نمی کرد و آگاه نمی شد، ثانیاً: این درد مثل یک مأمور نافذالحکم، انسان را وادار به چاره جویی می کند و او را مأمور می کند که زود در فکر حل مشکل بر آید؛ چون درد است، انسان را ناراحت می کند و دائماً به او می گوید: هر طور هست این درد را درمان کن... . مولوی در اینجا چقدر شیرین می گوید:

  حسرت و زاری که در بیماری است *** وقت بیماری همه بیداری است

  پس بدان این اصل را ای اصل جو *** هر که را درد است، او برده است بو

  هر که او بیدارتر، پر دردتر ***   هر که او آگاه تر، رخ زردتر.

(برگرفته از نرم افزار اشعار و تمثیلات: به نقل از کتاب انسان کامل، ص 72.)






تاریخ : سه شنبه 92/9/19 | 1:6 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()
صفحه اصلی |        
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.