سفارش تبلیغ
صبا

امام حسن مجتبی (ع) حق الحقیق

معاویه، به امام حسن مجتبى علیه السلام عرض کرد:

شنیده ام رسول خدا مقدار خرماى درخت را مى دانست،

آیا چیزى از آن علم (الهى) در نزد شما هم وجود دارد؟

شیعیان شما چنین مى پندارند که شما به همه چیز؛

آنچه در زمین است و هر چه در آسمان است آگاهى دارید.

حضرت فرمود:

«ان رسول الله صلى الله علیه و آله کان یخرص کیلا و انا اخرص عددا

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله

[مقدار] وزن و پیمانه [درخت خرما] را مى گفت

و من عدد آن را مى گویم .»

معاویه گفت:

این درخت خرما چند عدد خرما دارد؟

حضرت فرمود:

چهار هزار و چهار عدد.

دانه هاى خرما را شمردند

و دیدند همان مقدار است که حضرت فرموده است .

(محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، (بیروت، داراالاحیاء التراث العربى)،ج 43، ص 329، حدیث 9.)؛
به نقل از: http://www.valiasr-aj.com






تاریخ : سه شنبه 93/9/18 | 7:27 صبح | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

أبو حمزه ثمالى گوید:
 شنیدم امام سجّاد علیه السّلام می فرمود:

خداوند عزیز و جلیل می فرماید:
به عزّت و عظمت و شکوه و رونق و برترى و بلندى مقامم سوگند که

هیچ بنده ‏اى
خشنودى مرا
 بر هوى و هوس
خویش مقدّم ندارد

جز اینکه همّت و اندیشه او را به امور اخروى متوجّه سازم،
 و قلب او را بى‏ نیاز گردانم، و اموال و هستیش را کفایت نمایم،
و آسمانها و زمین را ضامن روزى او قرار دهم،
و دنیا بدو رو کند در حالى که او خوش نداشته باشد.


ثواب الاعمال-ترجمه غفارى، ص: 374






تاریخ : شنبه 93/6/29 | 12:36 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

سعد بن طریف از امام باقر (ع) نقل مى‏ کند که فرمود:

هر کس ده سال براى خدا اذان بگوید،

خداوند به مقدار چشم‏ انداز او و تا جایى که در آسمان صدایش برسد، او را مى ‏آمرزد

و هر خشک و ترى که صداى او را بشنود، او را تصدیق مى‏ کند

و براى او از هر کسى که با او در مسجد نماز بخواند بهره ‏اى است،

و براى او از هر کسى‏ که با صداى او نماز بخواند حسنه ‏اى است.

الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 175






تاریخ : یکشنبه 93/6/16 | 7:20 صبح | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

معاویة بن وهب از امام صادق (ع) نقل مى‏ کند که فرمود:

به خاطر هفت کلمه، حکیمى صد فرسخ به دنبال حکیمى دیگر بود و چون به او رسید از وى پرسید:

اى شخص، آن چیست که از آسمان بلندتر

و از زمین گسترده‏ تر

و از دریا بى‏ نیازتر

و از سنگ سخت‏ تر

و از آتش سوزاننده ‏تر

و از سرماى سخت سردتر

و از کوه‏ هاى استوار سنگین‏ تر است؟

گفت: اى شخص،

حق از آسمان بلندتر

و عدالت از زمین گسترده ‏تر

و بى‏ نیازى نفس از دریا بى ‏نیازتر

و قلب کافر از سنگ سخت ‏تر

و حریص پر طمع از آتش سوزاننده ‏تر

و نومیدى از رحمت خدا از سرماى سخت سردتر

و بهتان به یک فرد بى‏ گناه از کوه‏ هاى استوار سنگین ‏تر است.


الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 17






تاریخ : دوشنبه 93/6/10 | 10:36 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

تصویر حدیثی : مَثَل ...






تاریخ : پنج شنبه 93/3/15 | 11:25 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

ام ایمن از زنان بسیار بلند مرتبه و عالیقدر صدر اسلام است که همواره در خدمت خاندان نبوت بود،

پس از آنکه فاطمه(علیهاالسلام) از دنیا رفت

ام ایمن آنچنان ناراحت بود که دیگر نمی توانست در مدینه بماند بنابراین عازم مکه شد،

در راه در بیابان جحفه ، تشنگی بر او غلبه کرد و آبی نیز به همراه نداشت و تشنگی او آنچنان شدید گردید که به حد خطر مرگ رسید.

در این لحظه متوجه خدا گردید و در حالی چشمش پر از اشک بود

عرض ‍ کرد: یا رب اتعطشنی و انا خادمه بنت نبیک :

پروردگار من ! آیا مرا تشنه می گذاری با اینکه من کنیز دختر پیامبرت (فاطمه) هستم .

پس از دعا، دلوی از آسمان پر از آب بهشت بر او نازل شد،

از آن آب آشامید

و تا هفت سال دیگر تشنه و گرسنه نشد.

داستان صاحبدلان / محمد محمدی اشتهاردی






تاریخ : جمعه 93/1/29 | 3:56 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

سالی در سامرا قحطی شد، حاکم عباسی معتمد دستور داد مردم نماز باران بخوانند تا گرفتاری رفع شود.

مردم به دستور او سه روز نماز باران خواندند و دعا کردند اما از باران خبری نشد.

روز چهارم جاثلیق بزرگ رهبر مسیحیان جهان با جمعی از راهبان و مریدان خود به بیابان رفت و یکی از راهبان هر وقت دست به دعا می کرد، باران فرو می ریخت ، روز پنجم جاثلیق دعا کرد تا بقدری باران آمد و مردم سیراب شدند و خشک سالی رفع گردید.

این امر سبب شد که مدعی خلافت و حاکم بزرگ اسلامی دچار اضطراب و ترس گردد از آن که مردم مسلمان دچار تزلزل عقیده شدند و توهم کردند که مسیحیت بر حق است، تمایل مسلمانان در مسیحیت زیاد شد.

خلیفه از این وضع بسیار ناخشنود و نگران بود که نکند خبر در تمام سرزمین های خلافت اسلامی منعکس شده و مردم از اسلام دست بر دارند؛ امام عسکری ـ علیه السلام ـ در این حال در حبس بود و خلیفه به خوبی می دانست که تنها راه نجات از این وضع مراجعه به ابو محمد ـ علیه السلام ـ است.
درخواست کرد که امام را به پیش او بیاورند، به امام گفت: امت جدت را از گمراهی نجات بده که مسیحیان غالب شده و مردم را جذب می کنند.
امام ـ علیه السلام ـ به خلیفه فرمود: فردا از جاثلیق و رهبانان درخواست کن که به بیابان بروند. خلیفه گفت مردم دیگر نیاز به باران ندارند، امام فرمود برای باران نیست، بلکه جهت رفع تردید و ابهام است که بر امت محمد روی آور شده.
معتمد دستور داد روز سه شنبه همه آن ها بیرون بروند، امام ـ علیه السلام ـ خود نیز همراه جماعتی کثیر با آن ها بیرون شد.

آن گاه رهبان دعا نمودند و باران بارید، امام فرمود : دست آن راهب را بگیرید و از لای انگشتان او چیزی است که آن را بیرون بیاورند از میان انگشتان او استخوان سیاه رنگی را که شبیه استخوان انسان بود یافتند، امام آن را گرفت و در پارچه ای گذاشت و به راهب گفت: حال دعا کند و باران بخواه!
آن راهب هر چه دعا کرد نتیجه معکوس شد و ابرها جمع شده و خورشید در آسمان ظاهر گردید؛ مردم و معتمد عباسی که همراه جمعیت بودند بسیار شگفت زده شدند.
معتمد از امام پرسید: این استخوان چیست؟
امام فرمود: این استخوان پیامبری از پیامبران الهی است که از قبر آن ها برداشته اند هیچ استخوان پیامبری ظاهر نمی شود مگر آن که باران ببارد.
معتمد دستور داد استخوان را آزمودند همان طور محقق شد آن چه امام فرمود، خلیفه بر امام تحسین و تحیت بسیار کرد و امام را از زندان آزاد نمود.
پس از آن احترام امام در افکار با لذت و مردم به سوی امام جذب شدند امام از فرصت بدست آمده از خلیفه خواست زندانیان شیعه و یاران امام را آزاد کند.

شبلنجی، نور الابصار، قاهره، مکتبه الحسینی، ص 167.

به نقل از پایگاه اندیشه قم






تاریخ : شنبه 92/11/26 | 3:37 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()

                                                 
چهار نفر با هم به گفتگو نشسته بودند. یکی از آنان گفت اگر امشب به شما گفته شود هر آرزویی داشته باشید برآورده خواهد شد، شما چه آرزویی خواهید داشت؟ اولی گفت آرزویم این است که به اندازه ستارگان آسمان، درهم و دینار داشته باشم. دومی گفت آرزو دارم حرمسرایی مانند حرمسرای هارون داشته باشم! سومی گفت آرزوی ناچیز من این است که حکومت پارس و روم، بدست من افتد. چهارمی گفت آرزو دارم هر سه شما یار عزیز به رحمت ایزدی بپیوندید و من وارث مصیبت زده شما سه نفر باشم!

(برگرفته از نرم افزار هدایت در حکایت به نقل ازمجموعه ماهنامه پاسدار اسلام،سال12،ش134)  






تاریخ : جمعه 92/9/29 | 7:51 عصر | نویسنده : محمد یونسی | نظرات ()
صفحه اصلی |        
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.